بوسه بادخزونی

بوسه باد خزونی، با هزار نامهربونی
زیر گوش برگ تنها
میگه طعمه خزونی


برگ سبز و تر و تازه، رنگ سبزش رو می بازه
غرق بوسه های باد و
وحشت روزای تازه
می کنه دل از درخت و، میشه آواره کوچه
کوچه ای که یادگار
روزای رفته و پوچه
می شینه گوشه ی کوچه، چشم به آسمون می دوزه
می کنه یاد گذشته
دلش از غصه می سوزه
یاد باد...!
یاد گذشته شاد باد
این دل زرد و تهی
در حسرت دیدار باد
یاد روزایی که کوچه، زیر سایه تنم بود
مهربون درخت عاشق، مست عطر نفسم بود
سهم من از بوسه باد
چی بگم ای داد و بیداد
همه زردی و تباهی
مردن و رفتن از یاد


::یغما گلروئی::
::روزهای بی خاطره::

/ 0 نظر / 7 بازدید