باران بهاری باشیم ...

 
نویسنده : ناهید - ساعت ۱۱:٠۳ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳٩۳/٦/۱٤
 

قرار نبوده تا نم باران زد، دستپاچه شویم و زود چتری از جنس پلاستیک روی سر‌ بگیریم که مبادا مثل کلوخ آب شویم

قرار نبوده این قدر دور شویم و مصنوعی،
ناخن های مصنوعی، دندان های مصنوعی،
خنده های مصنوعی، آواز‌های مصنوعی، دغدغه های مصنوعی ...

هر چه فکر می‌کنم می‌بینم قرار نبوده ما این چنین با بغل دستی هایمان در رقابت های تنگانگ باشیم
تا اثبات کنیم موجود بهتری هستیم

(به نقل از (ک.حسینی(پولتیک)) خانم  آقا هوای بغل دستیتو داشته باش)


این همه مسابقه و مقام و رتبه و دندان به هم نشان دادن برای چیست؟

قرار نبوده همه از دم درس خوانده بشویم،
از دم دکترا به دست بر روی زمین خدا راه برویم

بعید می دانم راه تعالی بشری از دانشگاه ها و مدرک های ما رد بشود
باید کسی هم باشد که گوسفندها را هی کند، دراز بکشد نی لبک بزند با سوز هم بزند.

قرار نبوده این ‌همه در محاصره سیمان و آهن،
طبقه روی طبقه برویم بالا

قرار نبوده این تعداد میز و صندلی‌ِ کارمندی روی زمین وجود داشته باشد
بی شک این همه کامپیوتر و پشت های غوز کرده آدم های ماسیده در هیچ کجای خلقت لحاظ نشده بوده ...

تا به حال بیل زده‌اید؟
باغچه هرس کرده‌اید؟
آلبالو و انار چیده‌اید؟
کلاً خسته از یک روز کاری به رختخواب رفته‌اید؟
آخ که با هیچ خواب دیگری قابل مقایسه نیست.

این چشم ها برای نور مهتاب یا نور ستارگان کویر،
برای دیدن رنگ زرد گل آفتابگردان،
برای خیره شدن به جاریِ آب شاید،
اما برای ساعت پشت ساعت، روز پشت روز، شب پشت شب خیره ماندن به نور مهتابی مانیتورها آفریده نشده‌اند.

قرار نبوده خروس ها دیگر به هیچ کار نیایند و ساعت های دیجیتال به ‌جایشان صبح خوانی کنند.
آواز جیرجیرک های شب نشین حکمتی داشته حتماً،
که شاید لالایی طبیعت باشد برای به خواب رفتن‌ ما تا قرص خواب‌ لازم نشویم
و این طور شب تا صبح پرپر زدن اپیدمی نشود.

من فکر می‌کنم قرار نبوده کار کردن، جز بر طرف کردن غم نان،
بشود همه دار و ندار زندگی مان، همه دغدغه ‌زنده بودن مان.

قرار نبوده این طور از آسمان دور باشیم و سی‌ سال بگذرد از عمر‌مان و یک شب هم زیر طاق ستاره ها نخوابیده باشیم.

قرار نبوده کرِم ضد آفتاب بسازیم تا بر علیه خورشید عالم تاب و گرما و محبتش، زره بگیریم و جنگ کنیم.

قرار نبوده چهل سال از زندگی رد کنیم اما کف پایمان یک بار هم بی واسطه کفش لاستیکی

یا چرمی یک مسافت صد متری را با زمین معاشرت نکرده باشد.

 

قرار نبوده من از اینجا و شما از آنجا، صورتک زرد به نشانه سفت بغل کردن

و بوسیدن و دوست داشتن برای هم بفرستیم ...

 

چیز زیادی از زندگی نمی‌دانم، اما همین قدر می‌دانم که این ‌همه قرار نبوده ای

که برخلافشان اتفاق افتاده، همگی مان را آشفته‌ و سردرگم کرده !

(نوشته بالا برگرفته از وبلاگی است که متاسفانه نام وبلاگ در خاطرم نیست اما چقدر نزدیک به زندگی روز مره و دل مشغولی ها و حال و احوال این روزگار ما و اطرافیان ما درونش هویداست)

 


 
 
 
نویسنده : ناهید - ساعت ۱٠:٥٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳٩۳/٦/٥
 

چرا رفتی ؟! چرا من بیقرارم
به سر سودای آغوش تو دارم
نگفتی ماه تاب امشب چه زیباست
ندیدی جانم از غم ناشکیباست
چرا رفتی؟ چرا من بیقرارم
به سر سودای آغوش تو دارم

خیالت گر چه عمری یار من بود
امیدت گر چه در پندار من بود
بیا امشب شرابی دیگرم ده
ز مینای حقیقت ساغرم ده
چرا رفتی؟ چرا من بیقرارم
به سر سودای آغوش تو دارم

چرا رفتی؟ چرا من بیقرارم
به سر سودای آغوش تو دارم
نگفتی ماه تاب امشب چه زیباست
ندیدی جانم از غم ناشکیباست
چرا رفتی؟ چرا من بیقرارم
به سر سودای آغوش تو دارم

دل دیوانه را دیوانه تر کن
مرا از هر دو عالم بی خبر کن
دل دیوانه را دیوانه تر کن
مرا از هر دو عالم بی خبر کن بی خبر کن
بیا امشب شرابی دیگرم ده
ز مینای حقیقت ساغرم ده
چرا رفتی؟ چرا من بیقرارم
به سر سودای آغوش تو دارم

شاعر : سیمین بهبهانی


 
 
زیر باران قدم زدم
نویسنده : ناهید - ساعت ۱٠:٥٥ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳٩۳/٥/۳۱
 

صدای پای من،

با صدای چکه های باران 

یکی می شد . 

من هم با باران یکی شدم.

باریدم. 

باران بارید 

و من با ابر یکی شدم 

گریستم . 

برای خودم .

برای پرنده کوچکی که باران لانه اش را از او گرفت ..

برای مظلومیت همه آنهایی که خیس بودند ...

زیر باران قدم زدم . 

از خود می پرسیدم :

من و باران که با هم رفیقیم ؟!

پس از چه روست که من امشب دلگیرم ؟ 

باران صدای قدم هایم را می شست و می برد . 

و من در صدایی جدید پیچیده شدم 

صدا را نمی شناختم ؟ 

این جا کجاست ؟ 

حتی باران نیز دیگر با من سر رفاقت ندارد . 

به صدای قدم های باران گوش می کنم 

تنها 

از این طریق است که می توانم راه بازگشت را بیایم.



 
 
بدون شرح
نویسنده : ناهید - ساعت ۱٠:۳۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳٩۳/٤/٩
 

دروازه بان فرانسه

hugo lloris

 


 
 
دانلود اهنگ آینده سیاوش قمیشی
نویسنده : ناهید - ساعت ٤:٠٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳٩۳/۳/٢۸
 

همیشه آخرِ قصه یکی راهی شده رفته
یکی مبهوته و یادِ روزای رفته می اُفته
نه اونکه می ره می خواد، نه اینکه مونده می خنده
شاید این جوری قسمت بود، چی میشه بی تو آینده

چی میشه بی تو روزایی که هر لحظَش یه دنیا بود
نمیشه بی تو خندید و نمیشه فکر فردا بود
تمومه لحظه هام آه و خیال با تو بودن شد
چه روزایی که پژمرد و چه رویایی که پرپر شد

یه عمره با خودم تنها، ولی سخت میشه عادت کرد
نمیشه رفته باشی تو، نمیشه اینو باور کرد
خیابونای تاریک و یه از خود بی خود شبگرد
یه مشت رویایی تو خالی، همه دل تنگِتَن برگرد

دانلود از لینک زیر

 


 
 
 
نویسنده : ناهید - ساعت ۱:٢۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳٩۳/۳/۱٤
 

به امید یه هوای تازه تر
گفتیم از رفتن و خوندیم از سفر
می خواستیم مثل پرنده ها باشیم
آسمونو حس کنیم ، رها باشیم

اومدیم دلو به دریا بزنیم
رنگ خورشیدو به شب ها بزنیم
اما نه اینجا سراب غربته
سهمون یه کوله بار حسرته

اینجا فصل بی صدای قصه هاست
سرگذشتی داره هر کی بین ماست.
یکی از قصه ی غصه هاش می گه
یکی از غربت لحظه هاش می گه

یکی می خواد شبو مهتابی کنه
شهر خاکستری رو آبی کنه
دلمون تنگه سکوتو بشکنیم
شبو با خورشید و ماه آشتی بدیم

دلمون تنگه سکوتو بشکنیم
شبو با خورشید و ماه آشتی بدیم

 


 
 
هرکجا باشی ...
نویسنده : ناهید - ساعت ۳:٤٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳٩۳/٢/۳٠
 

هرکجا باشی تو..

یاد تو مال من است..

سبزی و سرخوشی ات.. همه رویای من است..

من برایت خنده، برایت همه خوبیها را،

از خدا میخواهم…

 


 
 
اکورد خالی
نویسنده : ناهید - ساعت ٩:۱٤ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳٩۳/٢/۱۳
 

A - C - Bb - Gm - Bb7 - A - Asus4-A) 2

A Asus4 A Bb7 Gm Bb C Dm C Dm

من ، خالی از عاطفه و خشم .. خالی از خویشی و غربت .. گیجو مبهوت بین بودنو نبودن

A Asus4 A Bb7 Gm Bb C Dm C Dm

عشق ، آخرین همسفر من ... مثل تو منو رها کرد ... حالا دستام مونده و تنهایی من

[Bb7 - A - Bb7 - A - Gm - Dm - Gm - A

A Asus4 A Gm Bb C Bb A Gm

ای دریغ از من ... که بیخود مثل تو گم شدم ... گم شدم تو ظلمت تن


A Asus4 A Gm Bb C Bb A Gm

ای دریغ از تو ... که مثل عکس عشق ... هنوزم داد میزنی تو آینه ی من


A - C - Bb - Gm - Bb7 - A - Asus4-A] 2

A Asus4 A Bb7 Gm Bb C Dm C Dm

آه ، گریمون هیچ خندمون هیچ .. باخته و برندمون هیچ .. تنها آغوش تو مونده غیر از اون هیچ
A Asus4 A Bb7 Gm Bb C Dm C Dm

ای ، ای مثل من تکو تنها .. دستامو بگیر که عمر رفت .. همه چی تویی زمینو آسمون هیچ

[Bb7 - A - Bb7 - A - Gm - Dm - Gm - A]



ای دریغ از من ...


A - C - Bb - Gm - Bb7 - A - Asus4-A] 2


آه گریمون هیچ ...

Bb7 - A - Bb7 - A - Gm - Dm - Gm - A]

A Asus4 A Gm Bb C Bb A Gm

بی تو میمیرم ... همه بودو نبود بیا پر کن ... منو ای خورشید دلسرد

A Asus4 A Gm Bb C Bb A Gm

بی تو میمیرم ... مثل قلب چراغ نور تو بودی ... کی منو از تو جدا کرد

[A - C - Bb - Gm - Bb7 - A - Asus4-A] 2


 
 
یه حس خوب
نویسنده : ناهید - ساعت ۸:٠٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳٩۳/۱/٢٤
 

گاه می اندیشم...

چندان هم مهم نیست اگر هیچ از دنیا نداشته باشم...

همین مرا بس که کوچه ای داشته باشم

و باران و انسان هایی در زندگیم باشند که زلال تر از باران هستند.


| احمد شاملو |

 


 
 
خاطرات
نویسنده : ناهید - ساعت ۱٠:٤۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳٩۳/۱/٧
 

خاطرات " بی هوا" می آیند....

گاهی وسط یک فکر...

گاهی وسط خیابان...

گاهی با یک آهنگ....

سردت می کنند...

داغت می کنند.....

خاطرات " تمام" نمی شوند.....

"تمامت" می کنند....


 
 
← صفحه بعد