باران بهاری باشیم ...

 
نویسنده : ناهید - ساعت ۱٢:۱۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳٩۳/۱۱/٧
 

می شود اندوه شب را از نگاه صبح فهمید

یا به وقت ریزش اشک شادی بگذشته را دید

 

می توان در گریه ابر با خیال غنچه خوش بود

زایش آینده را در هر خزانی دید و آسود

 


 
 
پست دردناک رضا صادقی
نویسنده : ناهید - ساعت ۱٠:٤۸ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳٩۳/۱٠/۱۳
 

 


(این زن هـمسرش روى دامن پاکش از دنیا رفت چون فقط هـزینه دارو نداشت ... چون فقط همسرش و داشت ، چون فقط بهش وابستگى داشت .... انگار دیدن درد هر روزى شده صحنه تماشا .... گریه نکن مادرم ، پدر از درد تو درد داشت .... اهاى ادم بزرگا ، خوب حرف بزنا ، اقایان ...... این ادما سفره هاشون که پر نشد هیچ ، سفر کردن ..... سر خیابون جون ندادن حق مسلم ماست
-----------------------------------------------------------

اى کاش بجاى حرفهـاى توهین امیز و تهمت یکم بحثهاى سازنده میکردین دوستان ..... هـمه ما ها به اندازه خودمون دست یارى داریم فقط مسئله اینجاست که اگه عنوان بشه میشه تظاهر و اگر کتمان بشه میشه ...... به خودمون بیایم ، درد امثال این زن این بحثها نیست .... کاش میتونستم همه چیزو بگم ... از ماست که بر ماست
ممنونم از اون دسته دوستانى که از من حمایت میکنن ، خدا بدادمون برسه .... از اینهمه نا مردمى ها قلبم داره میمیره کم کم
من از تو میپورسم خدایاااااااا ... اینجا زمینه یا جهـنم)

منبع : اینستاگرام رضا صادقی

 


 
 
متن آهنگ خراباتی
نویسنده : ناهید - ساعت ۱٢:۳٢ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۳٩۳/۱٠/٩
 

نمیدونم بعد سال ها که این آهنگ رو گوش نکرده بودم چرا یکدفعه یاد این آهنگ افتادم ؟

یکی از آهنگ های خراباتی که خیلی دوستش داشتم و دارم

 

*************

خرابیمو و خراباتی همه شب زنده دار امشب
همه عاشق همه مجنون
به مستی بیقرار امشب
بیا ای سوته دل ساقی
به مستی بی ملالم کن
خدایا امشب این می را
حلالم کن حلالم کن

بیادش باده مینوشم
که با دردش هم آغوشم
به یک جرعه به صد جرعه
نشد دردش فراموشم
بگو ای مهربون ساقی
به اون نا مهربون یارم
به حق حرمت مستی
بیاد امشب به دیدارم
بیا ای سوته دل ساقی
به مستی بی ملالم کن
خدایا امشب این می را
حلالم کن حلالم کن
خدایا امشب این می را
حلالم کن حلالم کن

غریبی موند و تنهایی
از این غربت دلم تنگه
بیا ساقی پناهم ده
که سقف آسمون سنگه
مبادا ای رفیق امشب
نگیری ساغر از ساقی
نمیدونی چه کوتاهه
شب مستی و مشتاقی
خدایا درد عشق امشب
تو قلبم آشیون کرده
به می محتاج محتاجم
که می درمون هر درده
آآآ .....
بیا ای سوته دل ساقی
به مستی بی ملالم کن
خدایا امشب این می را
حلالم کن حلالم کن
خدایا امشب این می را
حلالم کن حلالم کن

بیادش باده مینوشم
که با دردش هم آغوشم
به یک جرعه به صد جرعه
نشد دردش فراموشم
بگو ای مهربون ساقی
به اون نا مهربون یارم
به حق حرمت مستی
بیاد امشب به دیدارم
بیا ای سوته دل ساقی
به مستی بی ملالم کن
خدایا امشب این می را
حلالم کن حلالم کن
بیا ای سوته دل ساقی
به مستی بی ملالم کن
خدایا امشب این می را
حلالم کن حلالم کن
بیا ای سوته دل ساقی
به مستی بی ملالم کن
خدایا امشب این می را
حلالم کن حلالم کن




 
 
صدای بارون
نویسنده : ناهید - ساعت ۱۱:٤۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳٩۳/۱٠/٧
 

صدای بارون بهترین موسیقی دنیاست

مخصوصا تو سکوت شب

خدایا شکرت


 
 
یه باور ناباورانه
نویسنده : ناهید - ساعت ۱٢:٤٥ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۳٩۳/۱٠/٦
 

یه باور ناباورانه یه منطق عقلی نقیض قلب

ذهنو به اوج پریشونی میبره

ذهن پریشون انسانو به قعره تاریکی میبره

نقطه ای که حتی وجود خودشو لمس نمیکنه

وجودی که ناباورانه باورش نداره

 


 
 
پرسه
نویسنده : ناهید - ساعت ۳:٤۸ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳٩۳/٩/٧
 

ﺑﺎروﻧﻮ دوﺳﺖ دارم ﻫﻨﻮز
‫ﺑـﺪون ﭼـﺘـﺮ و ﺳـﺮﭘـﻨﺎه
‫وﻗـﺘـﻲ ﻛـﻪ ﺣـﺮﻓﺎی دﻟﻢ
‫ﺟـﺎ ﻣﻴـﮕﻴـﺮن ﺗﻮی ﻳﻪ آه


 
 
شب های پاییز
نویسنده : ناهید - ساعت ۱٢:۳۸ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۳٩۳/٩/۳
 

لعنت به این شب های پاییز

به این سکوت محض بیخود

به این شب پر از سردرد

به این هوای تلخ غم بار

به این اشک و به این مسکن های تلخ

به این بی خوابی ها

خیابون های سردو غم انگیز

و

تو دل شب مرده

***

"دیده بر رهت دارم

در دل شب تارم

در غم تو بیمارم

تا دوباره برگردی تا دوباره برگردی

<< بهار من >> بهارم

فصل عاشقی

خزان شکستن دل توست"

 


 
 
 
نویسنده : ناهید - ساعت ۸:٠۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳٩۳/۸/٢٧
 


گفت موسی ای خداوند حساب
نقش کردی ، باز چون کردی خراب ؟
نر و ماده نقش کردی جانفزا
وانگهی ویران کنی آن را ، چرا ؟
گفت حق : دانم که این پرسش تورا
نیست از انکار و غفلت وز هوی
ورنه تأدیب و عتابت کردمی
بهر این پرسش تو را آزردمی
لیک می‏خواهی که در افعال ما
باز جویی حکمت و سر قضا
تا از آن واقف کنی مر عام را
پخته گردانی بدین هر خام را
پس بفرمودش خدا ای ذو لباب
چون بپرسیدی بیا بشنو جواب
موسیا تخمی بکار اندر زمین
تا تو خود هم وادهی انصاف این
چونکه موسی کشت و کشتش شد تمام
خوشه‏هایش یافت خوبی و نظام
داس بگرفت و مر آنها را برید
پس ندا از غیب در گوشش رسید
که چرا کشتی کنی و پروری
چون کمالی یافت آن را می‏بری ؟
گفت یارب ز آن کنم ویران و پست
که در اینجا دانه هست و کاه هست
دانه لایق نیست در انبار کاه
کاه در انبار گندم ، هم تباه
نیست حکمت این دو را آمیختن
فرق ، واجب می‏کند در بیختن
گفت این دانش ز که آموختی ؟
نور این شمع از کجا افروختی ؟
گفت تمییزم تو دادی ای خدا
گفت پس تمییز چون نبود مرا ؟
در خلایق روحهای پاک هست
روحهای تیره گلناک هست
این صدفها نیست در یک مرتبه
در یکی در است و در دیگر شبه
واجب است اظهار این نیک و تباه
همچنان کاظهار گندمها ز کاه

مثنوی مولانا


 
 
 
نویسنده : ناهید - ساعت ۱۱:٠٠ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳٩۳/۸/٢۳
 

خوابیدی بدون لالایی و قصه بگیر آسوده بخواب بی درد و قصه

****

واقعا خبر بسیار بدی بود که امروز صبح منتشر شد

خداوند بنده های که خیلی دوستشون داره زود میبره زود

برای یه همچنین صدای آرامش بخشیم خیلی زود بود.

روحش شاد

چقدر این آهنگو ..........

 

گریه کن تو میتونی،پیش اون نمیمونی‏
اون دیگه رفته، بسه تمومش کن‏

گریه کن ته خط عشق تو دیگه رفته ،تو دل یکی دیگه نشسته ‏تمومش کن
چشم به راه نشین اینجا، میمونی دیگه تنها،گریه نکن دیگه اون ‏نمیاد خونه
دست بکش دیگه از اون طفلکی دل داغون، اون دیگه خوشه،فک ‏نکن حالتو میدونه
تنها میمونی، آخه اینو میدونی مثله اون پیدا نمیشه
اشکات میریزه آخه اون واست عزیزه توی قلبت همیشه‏
یادش میوفتی دلت آتیش میگیره،میگی کاش برگرده پیشت
راهی نداری تو باید طاقت بیاری، آخه میدونی نمیشه
گریه کن تو میتونی ، پیشه اون نمی مونی
اون دیگه رفته ، بسه تمومش کن‏

گریه کن ته خط عشق تو دیگه رفته ، تو دل یکی دیگه نشسته ‏تمومش کن
چشم به راه نشین اینجا ، میمونی دیگه تنها ، گریه نکن دیگه اون ‏نمیاد خونه
دست بکش دیگه از اون طفلکی دل داغون ، اون دیگه خوش فکر ‏نکن حالتو میدونه
تنها میمونی، آخه اینو میدونی مثله اون پیدا نمیشه
اشکات میریزه آخه اون واست عزیزه توی قلبت همیشه‏
گریه کن تو میتونی ، پیشه اون نمیمونی
اون دیگه رفته ، بسه تمومش کن‏

گریه کن ته خط عشق تو دیگه رفته ، تو دل یکی دیگه نشسته ‏تمومش کن


 
 
مرغ باغ ملکوت
نویسنده : ناهید - ساعت ۸:٠٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳٩۳/۸/٧
 

 

روزها فکر من این است و همه شب سخنم

 

                                     که چرا غافل از احوال دل خویشتنم

 

از کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود

 

                                    به کجا می روم ؟ آخر ننمایی وطنم

 

مانده ام سخت عجب کز چه سبب ساخت مرا

 

                                    یا چه بود است مراد وی از این ساختنم

 

جان که از عالم عِلوی است یقین می دانم

 

                                    رخت خود باز بر آنم که همان جا فکنم

 

مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک

 

                                    دو سه روزی قفسی ساخته اند از بدنم

 

ای خوش آن روز که پرواز کنم تا بر دوست

 

                                    به هوای سر کویش پر و بالی بزنم

 

کیست در گوش که او می شنود آوازم

 

                                    یا کدام است سخن می نهد اندر دهنم

 

کیست در دیده که از دیده برون می نگرد

 

                                    یا چه جان است نگویی که منش پیرهنم

 

تا به تحقیق مرا منزل و ره ننمایی

 

                                    یکدم آرام نگیرم نفسی دم نزنم

 

می وصلم بچشان تا در زندان ابد

 

                                    از سر عربده مستانه به هم درشکنم

 

من به خود نامدم این جا که به خود باز روم

 

                                    آن که آورد مرا باز برد در وطنم

 

تو مپندار که من شعر به خود می گویم

 

                                    تا که هشیارم و بیدار یکی دم نزنم

 

شمس تبریز اگر روی به من بنمایی

 

                                    والله این قالب مردار به هم در شکنم

 

 

 

مولانا



 
 
← صفحه بعد